
ّ:گاهی وقتها زمین به قدری بزرگ می شودکه درک میکنی کوتاهی دست راو گاهی زمین به کوچکی دستان ماستگاهی وقتهابا ریزه سنگی دنیایت را می شکنندو چون ماهی قرمز تنگ بلورینبا زمزمه ی آب آبمی میریفقط گاهی وقتهافقط گاهی وقتهاست که آنقدر بغض در گلویت می پیچدکه وقتی اشک میریزیدر اشکهایت غرق می شویو این گاهی وقتهاآنقدر ادامه پیدا می کندکه می میریو چه خوب استتو گاهی وقتهادر میان سکوت منمیان سنگ و تاریکی قبرگاهی گذ...
ادامه مطلب