کاش می شد که دلم در غل زنجیر شود
نفسم از نفسِ گرم تنت سیر شود
کاش یک قاصدک از تو خبری می آورد
تا که این خواب منِ شب زده تعبیر شود
دانهٔ عشق تو را در دل خود کاشته ام
کاش این ذرّه به دستان تو تکثیر شود
خنده هایت به بهار و لب تو شاخ نبات
در کنارت چه بعید است، کسی پیر شود
پیش آن لشکر چشمان تو تسلیم و گمم
کو سپاهی که در این مهلکه درگیر شود؟
من صدایت زدم و چهره ز من گرداندی
حق این عشقِ خیالیست که تحقیر شود
فال من در کف فنجان و دلم در کف دست
روز و شب بررسی از مرجع منتظر طبق کپی رایت م تا که چه تقدیر شود
برچسب:
نویسنده: رضا پورحسین